( چفیه ) محبوب جبهه ها
مظاوم شهر ما
چفیه محرم راز آن سامان تو بودی همراهم اکنون تو کجایی یاد آن شبها و روزهای گران بخیر، دامن کشان به سراغم می آمدی و اشکهای شبانه ام را پاک می کردی همراه یودی در همه جا…حتی در سجده ها، گاهی در دستانم بودی و گاهی در پیشانی ام و گاهی هم در گردن ناتوانم و گاهی دربستن زخمهایم به حد و صف گلوله ها و ترکشها چه مدارا می کردی، زیبایی و لطافت تو به من عشق و معرفت می آموخت وقتی که تنها می شدم تو را در سخره های آبهای جاری جبهه ها می شستم تا بلکه از عطش هوای سوزان جبهه و جهنم روزگار جنوب لحظه ای به سر کشیده وآرام باشم.
چفیه یادت می آید آن زمان در سنگر کوچک جبهه ها شاهد اشکهای ظلم ستیزان تاریخ می شدی وپاک می کردی، چفیه یادت می آید در جمع عاشورایی های جبهه چه طنین آواز عشق می آمد، چفیه یادت می آید نگاه ها به هم آمیخته می شد دست در گردن هم عشوه کنان به سوی مین می رفتند.
چفیه یادت می آید که نعره الله اکبر در طنین آسمان شعله ها جاری می کرد، چفیه یادت می آید عاشقان معرفت با تو نجوا می کردند. چفیه یادت می آید پلاکهای آویزان گردن رزمندگان بوی مرگ می داد چگونه بود؟
چفیه یادت می آید که نعره های جانسوز سربازان خمینی (ره) سینه های خصم را می شکافتند و خون را فدای آرمانهای مقدس درونی خود می کردند.
چفیه یادت می آید آن روزهای سرد زمستان در شهر غریب ناجی تن بریده جوان 16ساله ای بودی که در زیر برف زمستان کردستان برفهای اطراف را رنگین کرده بود و تو تنها شاهد ماجرا بودی.
چفیه یادت می آید باران گلوله های دشمن در سنگرها در حین ادای نماز شب سینه ها را می شکافت و بوی گلوله و باروت درهوای عشق خبر از جدایی می داد ویاران غریبانه می رفتند، یادت می آید آن دم که همه عاشق بودند غزلهای جدایی سر می دادند و با هم زمزمه می کردند و وداع می نمودند، چفیه یادت می آید غروبهای غمگین جبهه ها چه شور وحالی داشت.
چفیه یادت می آید شربت شیرین شهادت در کام یاران می رفت، چفیه یادت می آید آن دم عاشقان که به معبود خود می رسیدند چه گوارا و دلنشین بود، یادت می آید یاران چگونه از هم در مقابل لشکر دشمن سبقت می گرفتند و آرام آرام لبیک می گفتند.
واما امروز: چفیه مظلوم…
تو را در گردن بعضی از دختران بی هویت شهر ما که بوی تعفن می دهند آویخته، می بینم و تو را ملعبه اهداف شوم خود قرار داده اند تا دگران که در عشق مقدس تو بوده اند بستوه آیند ولی می دانم تو دائماً الهام بخش بوده ای و خواهی بود و نفرت ما از وجود این حادثه جانگداز آرام نخواهد بود.
« میر هادی طبایی »

بسم الرّب الشهداء والصدیقین
سلام برعشق ، سلام برعاشق ، سلام برعاشق به معشوق پیوسته ، سلام بر شهید ، سلام بر شهیدی که بر بازوانش بوسه ای از پیر جماران نقش بسته بود .
سلام بر او که لباس خاک آلوده اش تربت پاک کربلای ایران را به همراه داشت و تیمم با آن راهی به سوی قرب الهی بود.سلام به او که فکه و چزابه و مریوان هنوز آثار قدمهایش را به سینه دارد .
سلام بر او که اروند اگر ابهتی دارد ودجله اگر صلابتی ، از برکت وضوی او برای نماز عشق و غسل شهادت به لقاءالله است ، سلام بر او که دو کوه را عزت بخشید وشلمچه را حرمت.
سلام بر او که چفیه اش در جای جای جبهه ها سجاده اش بود و از آن عطر دلاویز بهشت استشمام میشد.
ای شهید تو بر دوش کدامین ابر بهاری خون گریسته ای که یاد تو غرشی دروی پدید می آورد و او را به گریه وادار می کند. تو چه کرده ای که هنوز خاک جبهه ها به ایمان،عظمت و اقتدار تو شهادت می دهد.
آری ما از این قافله ی با شکوه که سردمدار آن آقا ابی عبدالله علیه السلام است جا ماندایم، ما را دریابید که شما زنده اید و ما مرده.
یادش بخیر آن قبرهای ساختگی که شما برای نماز شب حفر می کردید و چنان خاضعانه و خاشعانه به عبادت حضرت حق می پرداختید که حتی ملائک نیز بر شما غبطه می خوردند و چه زیبا باغبان نهال انقلاب فرمود: من بر گریه ها و نمازهای شب رزمندگان در جبهه ها غبطه می خورم.
آنان که غمت به جان خریدند حسین (ع) یک باره دل از جهان بریدند حسین (ع)
افسوس که خونین کفنان ایران ، جان دادن و کربلا ندیدن حسین (ع)


