تبليغاتX
روزگار غریب

روزگار غریب

من مانده ام و دلی تنگ با دفتر خاطراتی از...؟

اشعار

 

 درد دل

 

 

آسمان حیاطمان ابریست، شیشه هامان همیشه لک دارد

مادرم در سکوت می سوزد، غصه ای مثل شاپرک دارد

خسته در خانه های بالاشهر، پشت هم رخت چرک می شوید

در میان شکسته های دلش غمی، اندازه ی فلک دارد

زخمها مثل روز یادش هست، زخم سیلی هنوز یادش هست

پدرم گفته برنمی گردد، مادرم امّا هنوز شک دارد

بغض مادر شکستنش آنی ست، جانمازش همیشه بارانی ست

واز آن روز سرد برف آلود که پدر رفت و توی مه گم شد

آسمان حیاطمان ابریست، شیشه هامان همیشه لک دارد

***

 بن بست، آخر راه نیست

 

میون این همه کوچه

که به هم پیوستهِ

کوچه ی قدیمی ما

کوچه ی بن بستِ

دیوار کاهگلی یه باغ خشک

که پراز شِعرای یادگاریه

بین ما مونده و اون رود بزرگ

که همیشه مثل بودن جاریه

صدای رود بزرگ

همیشه تو گوش ماست

این صدا لالایی

خوابِ خوب بچه هاست

کوچه امّا هر چی هست

کوچه ی خاطره هاست

اگه تشنه ست، اگه خشک

مال ماست، کوچه ی ماست

توی این کوچه به دنیا اومدیم

توی این کوچه داریم پا می گیریم

یه روز هم مثل پدر بزرگ باید

تو همین کوچه ی بن بست بمیریم

امّا ما عاشق رودیم، مگه نه؟

نمی تونیم پشت دیوار بمونیم

ما یه عمره تشنه بودیم، مگه نه؟

نباید آیه حسرت بخونیم

دست خسته مو بگیر

تا دیوار گلی رو خراب کنیم

یه روزی، هر روزی باشه، دیر و زود

می رسیم با هم به اون رود بزرگ

ثنای تشنه مونو

می زنیم به پاکی زلال رود. 

***

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 13:8  توسط سجاد لطف نیا  | 

خاطرات خواندنی

مسعود ده نمکی

 

آن كه فهميد:

آخ كه "پيام " سوسول بود!
سوسول اون جوري كه نه، ولي از بس تر و تميز و خوش تيپ بود، امثال من كه "هپلي " بوديم و يقه پيراهنمون از چرك شده بود عينهو چرم، به اون كه هميشه موهاش شونه كرده و لباساشم اطو كرده بود، مي گفتيم سوسول.
خب اون سال ها رسم نبود كه اون قدر خوش تيپ بيان مسجد!
نه بابا شوخي كردم. مثل همون شوخي ها كه با پيام مي كردم.
آخ كه بچه مودب، با تربيت، با شعور و در يك كلمه نازي بود.
خيلي دوستش داشتم ولي هيچ وقت روم نشد بهش بگم. شايد ازش خجالت مي كشيدم. از حجب و حيا، از اخلاق و رفتار قشنگش.

اون قدر بهش گير داديم كه:
- حتي اسمت هم سوسولي يه ... آخه پيام هم شد اسم؟
آخرش اسمش رو عوض كرد و گذاشت "حسين ".
هيچ وقت نديدم گوشه لباش رو به پايين متمايل باشن. هميشه لباش به تبسمي نمكين باز بودن. زيبا و دل نشين.
(اووه ... حالا منم جو زده شدم. بعد 21 سال دوري، حالا زده به سرم كه: آره چه بچه با معرفتي بود.)

ولش كن. بذار برم سر اصل مطلب.
يكي دو سال پيش، رفتم بقالي سر كوچه كه شكلات و پفك بخرم واسه بچه ام. اصلا نمي دونم چي شد كه حرفم با آقا مهدي، بقال محل، رفت روي خاطرات قديمي و بچه محل هايي كه ديگه نيستن. همين كه گفت با پيام رفيق بوده، گل از گلم شكفت و داغ دلم تازه شد. اون قدر كه انگار همين ديروز خبر شهادتش رو دادن.
نه. انگار هنوز وايساده جلوم و داره مي خنده.

نه نه. قشنگ تر از اون.
انگار فروردين سال شصت و هفته و چند روز قبل از شهادتشه توي "اردوگاه آناهيتا " در اطراف شهر كرمانشاه.
امان از دست پيام. از خونه كه دور شده بود، زبون واز كرده بود. اصلا مگه پيام توي تهران و توي مسجد اين جوري بود؟ آتيش مي سوزوند. ولي قشنگ و دل نشين. بدون اين كه به كسي بد كنه و يا كسي از دستش ناراحت بشه.

نه خداييش دروغ نگم، يه نفر بد جوري از دستش شاكي بود. اون قدر كه از دستش عصباني مي شد و سرش داد مي زد.
كي بود؟ خب همين "مسعود دهنمكي " اخراجي ها!
آره مسعود.
نفهميدم چرا، پيام خل و چل راه مي افتاد توي راهروي ساختمون گردان سلمان، و براي اين كه حال مسعود رو بگيره، به سبك نوحه خوني مداح هايي كه اون روزها مد بود، شروع مي كرد با صداي بلند خوندن:

كنار نعش دهنمكي
گريه مي كنيم ما، الكي
گريه مي كنيم ما، الكي
واويلا واويلا واويلا
واويلا واويلا واويلا

جيغ مسعود در مي اومد. نمي دونم چرا پيام حال مي كرد حال مسعود رو بگيره!
مسعود اون قدر بد اخم و زمخت بود كه برعكس پيام، گوشه لباش هميشه پايين بودن و اخماش توي هم. ولي پيام اين چيزا حاليش نمي شد.
مطمئنم اگه الان هم مسعود اين رو بخونه، باز قاط مي زنه. خب بزنه. زورش مي رسه، بره سر قبر پيام عربده بزنه. به من چه. من دارم خاطره اون رو مي گم.

منم مي زنم توي جاده خاكي ها!
داشتم از آقا مهدي بقال محل و دوستيش با پيام مي گفتم.
آره آقا مهدي دو سه تا خاطره معمولي از پيام گفتف ولي هيچ كدوم اوني كه از قول باباش تعريف كرد، نمي شه.
آقا مهدي گفت:

"باباي پيام چند روز پيش اومد اين جا خريد كنه كه حرف پيام اومد وسط. باباش كه داشت گريه اش مي گرفت، گفت:
اون روزاي جنگ، كه همه چي كوپني بود از جمله شكر، كه آزادش گير هيشكي نمي اومد، پيام هر روز صبح كه مي خواست بره مدرسه، چاييش رو تلخ مي خورد. يكي دو روز دقت كردم ديدم يه كيسه مشما آورد و چند قاشق شكري كه واسه شيرين كردن چاييش بود، ريخت توي اون و گذاشت توي كمد خودش.
يه روز بهش گفتم:
- پيام ... بابا جون چرا اين كار رو مي كني؟ چرا چاييت رو تلخ مي خوري؟ تو كه چايي شيرين خيلي دوست داري.
كه گفت:
- بابا ... من چاييم رو تلخ مي خورم عوضش سهميه شكر خودم رو جمع مي كنم، زياد كه شد ميدم براي جبهه ها.
با تعجب گفتم:
- خب بابا جون تو چاييت رو شيرين بخور، من هر جوري شده چند كيلو شكر گير ميارم و از طرف تو ميدم واسه جبهه. اصلا ميدم خودت برو بده واسه رزمنده ها.
كه پيام با همون احترام هميشگيش گفت:
- نه بابا جون. من فقط مي خوام سهم خودم رو بدم واسه جبهه.

"پيام (حسين) حاج بابايي " كه مي خواست با همون "مال " اندك خودش جهاد كنه، 26 فروردين 1367 در ارتفاعات "شاخ شميران " غرب كشور "جان "ش را هم داد به راه خدا و جاودانه شد.
حالا اگه رفتين بهشت زهرا (س) قطعه 27 كنار مزار شهيد "مجيد پازوكي " مزار پيام رو هم زيارت كنين و ازش بخواين دعا كنه "عاقبت به خير " بشيم.

**آن كه نفهميد:

"حاج رضا " از اهالي محل مان بود. اونم نماز جماعتش توي "مسجد ليلة القدر " تهران نو ترك نمي شد. شايد 10 يا 15 سالي از ما بزرگ تر بود. چون زن و بچه داشت. حقوق بگير اداره بود. يه ماشين پيكان نو هم داشت كه باهاش مسافر كشي مي كرد. اتفاقي يه بار كه رفته بودم "چهارراه استانبول " ، اون رو ديدم كه توي پياده رو، كنار چند تاي ديگه وايساده بود. نزديك كه شدم، اصلا حواسش نبود، يه دفعه گفت:
- دلار ... دلار بدم آق ...
دهنش وا موند. نتونست بقيه اش رو بگه. ولي خودش رو كنترل كرد و كم نياورد.

چند بار بچه ها بهش گير داده بودن كه:
- حاج رضا، شكر خدا چهار ستون بدنت سالمه، پسرت هم كه ديگه واسه خودش مردي شده، تو كه صف اول نماز جماعتت ترك نميشه و هر هفته توي نماز جمعه هم داد مي زني "جنگ جنگ تا پيروزي " خب چرا نميري جبهه؟ حداقل يه سفر با بچه محل ها برو.
اونم هميشه اخماش مي رفت توي هم و مي گفت:
- شما اصلا حاليتون نيست؟ من زن و بچه دارم. جبهه واسه شما بچه ها واجبه كه نون خور بابا ننه تون هستين؛ نه من كه بايد نون چند نفر رو دربيارم. خب منم مثل خيلي هاي ديگه توي همين مسجد خودمون، شعار مي دم. مگه هر كي هر شعاري داد، بايد بهش عمل كنه؟

يه بار كه توي خيابون ديدمش و سوارم كرد، بهش گفتم:
- ببخشين حاج رضا، من خيلي كوچيكم ولي فكر نمي كني واسه شما كه اهل مسجد و شرع و اين حرفا هستي، خوب نيست كه بري چهارراه استانبول دلار خريد و فروش كني؟ مگه درآمد اداره و مسافر كشي كمه؟
خيلي بهش برخورد. واسه همين هم كرايه رو دو برابر ازم گرفت.

جنگ تموم شد و حاج رضا هم وضعش الحمدلله بد نشد. خونه دويست سيصد متريش رو كوبيد و يه آپارتمان ده دوازده واحدي ازش درآورد.
هنوز واحدهاي خونه اش رو نفروخته بود كه حالش بد شد.
گلاب به روتون، روم به ديوار، "بواسير " گرفت. خيلي حالش رو گرفته بود. رفت پهلوي يه دكتر توي همين تهران. دكتر بهش گفته بود عمل و درمانش صد هزار تومن خرج داره.

حاج رضا عصباني، مي گفت:
- اين همه جون كندم پول روي پول جمع كردم، حالا بيام صد هزار تومن خرج بواسير كنم؟
خيلي كه اذيت شد، شنيد كه توي قم يه دكتر تجربي هست كه عمل مي كنه. رفت و با هزار چونه زدن، راضي شد 50 هزار تومن خرج خودش كنه. عمل كرد و ...
يه هفته بعد عفونت از پايين زد به قلبش و مُرد.

آره مُرد. از همون مرضش. به همين سادگي!
حاج رضا كه جبهه رفتن رو فقط واسه ماها واجب مي دونست و توي همه تشييع جنازه جووناي محل از جمله "پيام " كلي گريه مي كرد و فرياد مي زد:
"مي جنگيم، مي ميريم، سازش نمي پذيريم "
و با مسافر كشي و دلار فروشي و ... پول روي پول گذاشت، سرش رو گذاشت زمين و مُرد.
بچه هاش هم كه تا چهلمش سياه پوشيدن، بعد افتادن به جون خونه و همه واحدهاش رو فروختن و پولش رو زدن به بدن!
اصلا اهالي محل يادشون رفته كه يه روزي، حاج رضا اين جا زندگي مي كرد!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 20:38  توسط سجاد لطف نیا  | 

 

دانستنی ها

 

 

نوروز يا روز نو، در همه تقاويم، در همه دوره‏ها و در ميان همه فرهنگها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حركت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است كه خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولدى نو به حركت در مى‏آورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيينهاى ويژه‏اى براى نشان دادن خوش حالى و شادى تعبيه شده است. در ميان ايرانيان، اين روز نو، روزى بود كه شاه جديد ساسانى به تخت مى‏نشست. خواهيم ديد كه آخرين نوروز ايرانى، كه طى آن آيينهاى ويژه‏اى را اجرا مى‏كردند، (1) روزى در اواخر خردادماه بود كه يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال، با توجه به عدم محاسبه كبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يك روز به عقب مى‏افتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود كه مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفته و تا يكى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين كهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذيرفتند، نتوانستند به آسانى آن را ترك كنند. دانسته است كه اسلام دو عيد را با عنوان عيد فطر و اضحى با آيينهاى ويژه مطرح كرد، هر چند آنها آغاز سال نبود اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مى‏آمد. در برابر، نه از سوى اهل سنت و نه امامان شيعه، موضعگيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت‏به نوروز مطرح نشد. آنچه در اين باره گفته شده پس از اين اشاره خواهيم كرد.

بحث از نوروز، در فرهنگ شيعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا كه به منابع برجاى مانده ارتباط مربوط مى‏شود، نخستين بار در مختصر مصباح شيخ طوسى از آن ياد شد. پس از آن در منابع ديگر هم وارد گرديد. در اين مقال سير ورود آن را در منابع شيعه و موضعگيرى فقهاى شيعه در باره آن را توضيح خواهيم داد. نكته جالب توجه آنكه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمينه عيد نوروز نوشته شد. شيخ آقابزرگ ذيل مدخل نوروزيه، از بيش از پانزده رساله كه در دوره صفوى تاليف شده ياد كرده است. در اين مقال برآنيم تا بر چند رساله نوروزيه كه در اين دوره تاليف شده شرحى به دست دهيم.

مبناى محاسبه روز نوروز
نوروز نخستين روز فروردين ماه شمسى به حساب مى‏آيد. محاسبه سال شمسى تا پيش از پيدايش تاريخ جلالى در سال 467 يا 471، بدين ترتيب بود كه سال را دوازده ماه سى روزه تقسيم مى‏كردند كه جمعا 360 روز مى‏شد. پنج روز باقى مانده را در پايان آبان ماه يا اسفندماه بر آن مى‏افزودند كه جمعا 365 روز مى‏شد. با اين حال پنج‏ساعت و 48 دقيقه و 51/45 ثانيه باقى مى‏ماند. اين زمان، در هر چهار سال يك روز مى‏شد و از آنجا كه در محاسبه نمى‏آمد، روز اول فروردين در فصول سال تغيير مى‏كرد. بنابر اين ماههاى شمسى نيز در آن زمان، مانند ماههاى قمرى در فصول سال متغير بود. معناى اين سخن آن است كه نوروز در ابتداى فروردين واقعى، يعنى نقطه آغاز اعتدال ربيعى قرار نداشت.

زمانى كه يزدگرد سوم، آخرين شاه ساسانى، در سال 632 ميلادى به تخت نشست، روز نخست‏سال، يعنى اول فروردين در آن تاريخ، مطابق بود با شانزدهم حزيران (ژوئن) (مطابق با 27 خرداد). پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز يا اول فروردين، هر چهار سال، يك روز به عقب مى‏آمد.

در سال 467، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت يا اسفند بود. در اين سال، ملكشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقيقى از سال شمسى انجام داده و روز اول فروردين را معين كنند. بر اساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن كه بر اساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند را اول فروردين دانسته شود، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربيعى، يعنى فروردين واقعى قرار داد. در محاسبه جديد، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه كرده (دوازده سى روز به ضميمه پنج روز كه در آخر ماه آبان يا اسفند افزوده مى‏شد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه كردند. البته پس از هر هشت دوره چهارساله، سال پنجم را 366 قرار مى‏دادند. در اين محاسبه آن پنج‏ساعت و اندى نيز در محاسبه مى‏آمد. بدين ترتيب، روز نوروز، به عنوان نخستين روز فروردين ماه، از آن سال ثابت ماند.

بنابر اين، نخستين سالى كه روز اول فروردين آن دقيقا مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعى بود، سال 467 (يا 471) بوده است. (2)

نوروز در فرهنگ شيعه
دانسته است كه سال قمرى، به عنوان سالشمار پذيرفته شده در آيينهاى دينى در دين مبين اسلام پذيرفته شده و در ميان مردم و كتابهاى تاريخى مرسوم بوده است. در كنار آن سال شمسى، به دليل ثبات آن در تعيين فصول، هميشه به عنوان سال مورد استفاده در امر كشاورزى و خراج و جز آن، اهميت‏خود را حفظ كرده و در تقاويم محاسبه و ياد مى‏شده است. تطبيق اين دو روز شمار با يكديگر در فرهنگهاى مختلف هميشه مورد بحث واقع شده و راه حلهاى مختلفى براى آن عرضه شده است. سيرى از اين تطبيقها در ميان تاريخ قمرى و شمسى را تقى‏زاده مورد بحث قرار گرفته است. (3)

در سال 1304 شمسى (1343 قمرى مطابق 1925 ميلادى) در ايران، تقويم شمسى، به عنوان تقويم رسمى پذيرفته شد. محاسبه پيشين كه دقيق بود مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست‏سال را سى و يك روز، و پنج ماه دوم را سى روز و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند كه هر چهار سال، سى روز محاسبه مى‏شد. سالى كه اسفند آن سى روز بود، آن را سال كبيسه ناميدند. (4) در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز مبناى محاسبه سال شمسى بوده و سال قمرى نيز در كنار آن به عنوان تقويم دينى مورد تاكيد قرار گرفت.

اين بود اجمالى از نوروز در تقويم شمسى. مهمترين نكته آن، اين است كه نوروز تا سال 467 درسال متغير بوده وپس ازآن درآغازاعتدال ربيعى قرارگرفته واز آن پس تغييرى نيافته است.

نوروز در منابع كهن شيعى
در آغاز بايد اشاره كنيم كه مقصود از منابع كهن منابعى است كه تا زمان شيخ طوسى تاليف شده است. آنچه كه در باره نوروز در اين منابع آمده، به شرح زير است:

نخست آن كه نجاشى ذيل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات اصحاب است و كتابهايى داشته از جمله كتاب ما روى فى يوم النيروز. (5) روشن نيست‏حجم رواياتى كه وى در اين كتاب جمع آورى كرده چه اندازه بوده است. گفتنى است كه صاحب بن عباد كه بايد او را با احتياط شيعه معتزلى دانست، كتابى با عنوان كتاب الاعياد و فضائل النيروز داشته است. (6)

در منابع كهن، چند روايت نيز در باره نوروز آمده، كه به اين ترتيب است:

1 - نخست روايتى از ابراهيم كرخى كه ضمن آن از امام صادق عليه السلام سؤال شده كه شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان يا نوروز، هدايايى (از طرف كسانى كه بر روى آن كار مى‏كنند) به او داده مى‏شود. آيا بپذيرد؟ حضرت فرمود: آنها كه هديه مى‏دهند مسلمانند؟ ابراهيم مى‏گويد: آرى. حضرت فرمود: هديه آنها را بپذيرد. (7)

2 - روايت ديگر چنين است كه در روز نوروز به اميرالمؤمنين عليه السلام گفته شد: اليوم النيروز. حضرت فرمودند: اصنعوا كل يوم نيروزا هر روز را نوروز كنيد. (8) و نقل ديگر همان روايت آن كه حضرت فرمود: نيروزنا كل يوم. (9) اين همان روايتى است كه در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هديه كردند و حضرت اين پاسخ را دادند. در حاشيه نسخه‏اى از فهرست ابن‏نديم آمده كه ثابت‏بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنيفه، يا جد او همان كسى بود كه فالوذج به امام على عليه السلام هديه كرد و حضرت فرمود: نوروزنا كل يوم يا مهرجونا كل يوم. (10) تعبيرى كه صاحب دعائم آورده قدرى متفاوت است. در آنجا آمده: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دليلش را پرسيد; گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: فنيروزا ان قدرتم كل يوم. يعنى تهادوا و تواصلوا فى الله. (11) اين روايت را بخارى نيز در التاريخ الكبير آورده است. (12)

به جز آنچه از من لايحضر نقل شد، در آثار صدوق، اشاره‏اى به نوروز نشده است. تنها در عيون اخبارالرضا عليه السلام ضمن اشاره به داستان زيدالنار آمده كه جعفر بن يحيى برمكى بعد از كشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هداياى نوروز نزد هارون فرستاد. (13) صدوق هيچ اشاره ديگرى به نوروز نكرده است. (14) گفتنى است كه در آثار شيخ مفيد نيز، كلمه نوروز يا نيروز يافت نشد. (15)

3 - اشاره شد كه در تهذيب شيخ طوسى، به بحث هديه در روز نوروز و مهرجان (16) اشاره شده بود. جداى از آن شيخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستين بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرك كه روزه استحبابى و نماز دارد، كرده است. آنچه در مصباح (به نقل از بحار) آمده چنين است:

روى المعلى بن خنيس عن مولانا الصادق عليه السلام فى يوم النيروز قال: اذا كان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما فاذا صليت النوافل و الظهر و العصر، فصل اربع ركعات، تقرا فى اول ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرات انا انزلناه و... (17) گفتنى است كه شيخ روز روز نوروز را نه در مصباح و نه در مختصر مصباح معين نكرده است.

4 - ابن ادريس (598) در سرائر مى‏نويسد: شيخ ما ابوجعفر در مختصر مصباح آورده از چهار ركعت نماز مستحب در نوروز فرس سخن گفته اما روز آن را معين نكرده، چنانكه ماه آن را از ماههاى رومى يا عربى مشخص نكرده است. آنچه برخى از اهل حساب و علماى هيئت و اهل فن در كتابش گفته، اين است كه روز نوروز دهم ماه ايار (دهم ماه مه مطابق دوم ارديبهشت) كه سى و يك روز است مى‏باشد. زمانى كه نوروز از آن گذشت، روز نوروز فرا مى رسد. گفته شده نيروز و نوروز دو لغت است. اما نيروز معتضد كه به آن نوروز معتضدى مى‏گويند، روز يازدهم حزيران (يازدهم ژوئن مطابق سوم خرداد) است. مردمان سواد و زارعين، در باره امر خراج به وى شكايت كردند و اين كه قبل از رسيدن محصول، خراج گفته مى‏شود و همين سبب بدهكارى آنهاست كه خود عامل اجحاف به رعاياست. او مصصم شد كه پيش از يازدهم حزيران خراج از كسى مطالبه نكنند. شعرى نيز در باره اين عمل او سروده شد... همه اين مطلب را صولى در كتاب الاوراق آورده است. (18)

در دو كتاب دعا كه به فارسى در قرن ششم تاليف شده ياد از حديث معلى بن خنيس در اعمال روز نوروز كه مهمترين آنها، گرفتن روز، پوشيدن لباس نيكو و نماز مخصوص است، شده است. اين دو مورد از دو متن فارسى شيعى قرن ششم قابل توجه است جز آن كه به احتمال قريب به يقين برگرفته از شيخ طوسى است.

5 - در كتاب ذخيرة الاخره كه مشتمل بر ادعيه بوده و در نيمه نخست قرن ششم تاليف شده، فصلى تحت عنوان عمل روز نوروز فارسيان آمده است. در شرح آن حديث معلى بن خنيس به اين ترتيب نقل شده است:

روايت كند معلى بن خنيس از صادق عليه السلام كه گفت: چون روز نوروز بود، روزه دار و غسل كن و جامه پاكترين درپوش و بوى خوش بكار دار و چون نماز پشين و ديگر و سنتهاى آن بگذارده باشى، چهار ركعت نماز كن به دو سلام و بخوان در ركعت اول الحمد و ده بار انا انزلناه فى ليلة القدر و در ركعت دويم الحمد و ده بار وده بار قل يا ايها الكافرون و در ركعت‏سيم الحمد و ده بار قل هو الله احد ودرچهارم ركعت الحمد و ده بارمعوذتين. وچون ازنمازفارغ گردى تسبيح زهرا عليهما السلام بگوى. چون چنين بكنى خداى تعالى شصت‏ساله گناه توبيامرزد.و دعااين است:... (19)

6 - در كتاب نزهة الزاهد نيز كه در نيمه دوم قرن ششم يا نيمه نخست قرن هفتم نوشته شده آمده است: نوروز فرس: امام جعفر صادق عليه السلام گفت: چون روز نوروز در آيد غسل كن و جامه پاك‏ترين در پوش و بوى خوش بكار دار و روزه فراگير و پس از نماز پيشين و ديگر، چهار ركعت نماز كن به دو سلام. پس از الحمد در اول ركعت، ده بار انا انزلناه بخوان و در دوم ده بار قل ياايها الكافرون و در سوم ده بار قل هو الله احد و در چهارم ده بار هر دو قل اعوذ. و چون فارغ شوى سجده شكر كن و اين دعا بخوان تا تو را گناه شصت‏ساله بيامرزد. و دعا اين است: اللهم صل على محمد و ال محمد الاوصياء المرضيين و صل على جميع انبياءك و رسلك بافضل صلواتك و بارك عليهم بافضل بركاتك ... (20)

7 - قطب الدين راوندى (م 573) حديثى در باره نوروز، در كتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : ابدلكم بيومين يومين، بيوم النيروز و المهرجان، الفطر و الاضحى. دوروز رابراى شما جانشين دوروز كردم. عيد فطر وقربان را بجاى عيدنوروز و مهرگان قرار دادم. (21)

مناسب است در اينجا بيفزايم كه مراسم نوروز در شهرهاى شيعه نيز برپا بوده است. حداقل دو قصيده از سيدضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى از قرن ششم در دست داريم كه عيد نوروز را به برخى از بزرگان آن ناحيه تبريك گفته است. در يكى از اين اشعار آمده:

هذا الربيع و هذه ازهاره

وافى سواء ليله و نهاره (22)

8 - ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب خبرى در برخورد منصور با امام كاظم عليه السلام آورده است. وى مى‏نويسد: منصور از امام خواست تا در عيد نوروز، بجاى او در مجلسى نشسته و هدايايى را كه آورده مى‏شد از طرف او بگيرد. امام در پاسخ چنين گفت:

انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فلم اجد لهذا العيد خبرا; انه سنة للفرس محاها الاسلام ومعاذ الله ان نحيى ما محاه الاسلام. (23)

من اخبارى را كه از جدم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وارد شده بررسى كردم و خبرى در رابطه با اين عيد پيدا نكردم. اين عيد از سنن ايرانيان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده است. به خدا پناه مى‏برم از اينكه چيزى را كه اسلام آن را از ميان برده دوباره آن را زنده كنم.

صاحب جواهر با توجه به نقل شيخ، ابن‏فهد، شهيد اول و ديگر متاخرين، بر مسلم بودن استحباب روزه روز نوروز تاكيد كرده است. سپس نقل بالا را از امام كاظم عليه السلام آورده و گفته است كه اين نقل نمى‏تواند معارض ادله استحباب باشد، به علاوه كه محتمل است كه بر اساس تقيه صادر شده باشد; شايد هم مقصود نوروزى جز نوروزى باشد كه متفق عليه است. (24) بايد توجه داشت كه مستند همه، روايت معلى بن خنيس است. به علاوه، اگر تقيه‏اى در كار بود، بايد امام همان ابتدا موافقت مى‏كرد نه مخالفت. نكته سوم وى نيز واضح البطلان است، زيرا به هر روزى در آن روزگار، يك نوروز بيشتر وجود نداشته است.

اين بود آنچه در منابع شيعه تا قرن ششم در باره نوروز نقل شده است. در اين باره، مهم همان روايت معلى بن خنيس است و جز آن، چيزى در باره تاييد نوروز به چشم نمى‏خورد. منشا آنچه در آثار بعدى در باره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه منشا آنها را اشاره خواهيم كرد.

نوروز در منابع اهل سنت
در اينجا بى‏مناسب نيست، اشاره‏اى به آنچه در منابع اهل سنت در باره روز نوروز آمده داشته باشيم. بطور كلى بايد گفت كه اين عيد، از پس از اسلام مورد توجه حكام اموى و عباسى بوده و بويژه در حوزه شرق، هداياى نوروز به طور مرتب از طرف حكام از كدخدايان دريافت مى‏شده است. افزون بر آن كار گرفتن خراج نيز بر اساس نوروز بوده و يكى دوبار در عهد متوكل (25) و معتضد عباسى، (26) نوروز تا تيرماه به تاخير افتاده تا مردم در پرداخت آن گرفتار مشكل نشوند، زيرا در اين وقت محصول به دست مى‏آمده است. در زمان مقتدر نيز اين مشكل به عنوان نوعى ظلم در حق رعايا مطرح بوده است. (27)

به گزارش يعقوبى، معاويه پس از رسيدن به خلافت، به عبدالرحمن بن ابى‏بكره نوشته است تا هداياى نوروز و مهرگان براى وى ارسال شود. (28) عمر بن عبدالعزيز، در رديف كارهاى اصلاحى خود اين امر را متوقف كرده (29) و نامه‏اى به يكى از حكام خويش نوشته تا از گرفتن هداياى نوروز و مهرگان خوددارى كند. (30) بعد از وى، يزيد بن عبدالملك بار ديگر گرفتن هداياى نوروزى را باب كرده است. (31) در زمان نصر بن سيار نيز گرفتن هدايا در خراسان مرسوم بوده، (32) چنانكه در سال 236 در فارس. (33) در باره نوروز و مهرگان در ادب عربى، مقالاتى در زبانهاى فرنگى نوشته شده است. (34)

در تمام اين دوران، روز نوروز به عنوان يك روز معين براى مسلمانان شرق شناخته شده بوده و به دليل درگير بودن آن با امر خراج، موقعيت‏خود را حفظ كرده است. شاعرى در سال 220 هجرى، روز نوروز را در رديف دو عيد فطر و اضحى قرار داده است:

فابكوا على التمر ابكى الله اعينكم

فى كل اضحى و فى فطر و نيروز

شواهد وجود دارد كه در اواخر قرن سوم، توده مردم در اين نواحى، در ايام نوروز به آتش بازى و ريختن آب مى‏پرداخته‏اند. حكومت نيز به احتمال تحت تاثير فقهاى اهل سنت، با آن مقابله مى‏كرده است.

در حوادث سال 282 آمده است كه در اين سال، مردم از آنچه در نوروز عجم، از آتش بازى و ريختن آب و جز آن انجام مى‏دادند، منع شدند. (35)

در حوادث سال 284 آمده است كه روز چهار شنبه، سوم جمادى الثانيه، يازدهم حزيران (ماه ژوئن)، در چهارسوها و بازارهاى بغداد، اعلام شد كه كسى در شب نوروز حق روشن كردن آتش و ريختن آب را ندارد. روز پنجشنبه نيز همين اعلان، اعلام شد. اما در عصر روز جمعه، در خانه سعيد بن يكسين، رئيس شرطه بغداد، در بخش شرقى بغداد، اعلام شد كه خليفه، مردم را در روشن كردن آتش و ريختن آب آزاد گذاشته است. پس از آن توده مردم، حتى بيش از حد به اين كار پرداختند به طورى كه بر روى اصحاب شرطه نيز در مجلس جسر (پل) آب ريختند. (36)

برگزارى مراسم نوروز نه تنها در شرق اسلامى، بلكه در غرب نيز رواج يافته است. به نقل مقريزيه در سال 363 هجرى، المعزلدين الله، خليفه فاطمى مصر، دستور داد تا از روشن كردن آتش در شب نوروز و همچنين ريختن آب خوددارى كنند. در همانجا آمده است كه در سال 361، آتش بازى گسترده‏اى در قاهره انجام شده و اين كار سه روز ادامه يافته است. بدنيال بود، معز فاطمى مردم را از روشن كردن آتش و ريختن آب منع كرده و كسانى را نيز گرفته و حبس كردند. (37) همو آورده است كه در سال 517 هجرى نيز در روز نوروز هداياى گرانبهايى از طرف امرا تقديم شده كه بسيار بسيار مفصل و گرانقيمت‏بوده است. (38) همو در سالهاى بعد از آن روز، كه از آن با عنوان نوروز قبطى ياد شده، از گستردگى بازى و كارهاى ضد اخلاق و گرفتن هديه توسط امير نوروز و جز آن سخن گفته است. (39) در منابع فقهى اهل سنت هم، مخالفت‏با نوروز ديده مى‏شود. از جمله غزالى در كيمياى سعادت بر ضد نوروز سخن گفته است. (40) در منبع ديگرى، گفته شده است: روزه گرفتن روز شنبه، كراهت دارد چون تشبه به يهود است. نيز روزه گرفتن نوروز و مهرگان، چرا كه آن هم تشبه به مجوس است. (41) ابن قدامه نيز نوشته است: روزه گرفتن نوروز و مهرگان كراهت دارد، زيرا اين ها، روزهايى است كه كفار آن را بزرگ مى‏شمرند. (42) گفتنى است كه گروه طالبان كه در حال حاضر بر افغانستان حاكم‏اند، امسال (1376) اعلام كردند كه برگزارى مراسم نوروز بر خلاف اسلام بوده و نبايد تعطيل شود.

نوروز در منابع شيعى قرن هفتم به بعد
همانگونه كه گذشت، منابع بعدى، با تكيه بر سخن شيخ، به بيان اعمال روز نوروز در كنار اعياد ديگر پرداخته‏اند. اما بحث مهم از اين زمان به بعد، بحث از تعيين روز نوروز است . كسانى از فقيهان براى تعيين روز نوروز كوششهايى كرده‏اند. از آن جمله شهيد اول (م 786) در كتاب ذكرى الشيعة است. وى در آنجا با اشاره به روايت معلى بن خنيس نوشته است كه مقصود از نوروز يا اول سال فارسيان يا وارد شدن خورشد در برج حمل (فروردين) و يا دهم ايار (دوم ارديبهشت) است. بدين‏ترتيب سه‏قول دراين‏باره‏نقل‏كرده‏كه تفصيل آن درسخن ابن‏فهد آمده‏است.

عبارت مفصل در تعيين روز نوروز از احمد بن محمد بن فهد حلى (م 841) است. وى با اشاره به سخن شيخ طوسى در مختصر مصباح المتهجد و چهار ركعت نماز مستحبى آن مى‏نويسد: "يوم النيروز جليل القدر اما تعيين روز آن از سال مشكل است. اين در حالى است كه چون متعلق عبادت الهى شده شناخت آن مهم است و با اين حال، از علماى ما جز آنچه ابن‏ادريس گفته متعرض بيان آن نشده‏است. " سپس ابن‏فهد سخن ابن‏ادريس وشهيد را آورده‏است.

آنگاه در باره سخن شهيد كه گفته روز نوروز يا اول سال فارسيان يا رفتن خورشيد به برج حمل است مى‏نويسد: قول نخست وى كه اول سال فارسيان باشد همان است كه در ميان فقهاى عجم مشهور است. آنها نوروز را زمان وارد شدن خورشيد به برج جدى اين همان است كه نويسنده كتاب الانواء آن را گفته است. (44) پس از آن سخن صاحب الانواء را نقل كرده. آنگاه مى‏افزايد: آنچه از اين تفاسير درست‏تر است، آن كه نوروز همان زمان وارد شدن خورشيد به برج حمل (فروردين) است. سپس دلائلى براى آن ذكر مى‏كند. مهمترين دليل آن كه شناخت اين روز به عنوان نوروز ميان مردم رايج است و طبعا خطاب بايد راجع به همين عرف باشد. آنگاه خود دو اشكال بر اين دليل آورده; يكى آن كه در همه مناطق عجم، نوروز بر روز اول ورود خورشيد در حمل اطلاق نمى‏شود و دوم آن كه نوروز بودن روز نخست ماه حمل، نوروز سلطانى است و جديد است. اين اشاره به تغيير روز نوروز در زمان سلطان ملكشاه سلجوقى است. پاسخ ابن فهد آن است كه وقتى عرف مختلف شد، عرف شرعى بايد مراعات شود. اگر چنين عرفى در كار نبود، عرف نزديكترين بلاد به شرع بايد مراعات شود. افزون بر آن، هر دو تفسير از نوروز - اعم از سلطانى و غير آن - مربوط به پيش از اسلام است! (45)

نكته مهم در مطالب ابن‏فهد آن است كه روايت معلى بن خنيس را به گونه‏اى ديگر نقل كرده و شكل مفصل آن را آورده است. وى از نسابه معاصر خود علامه بهاءالدين على بن عبدالحميد نسابه - و او به سند خود تا معلى بن خنيس - روايت مفصلى را در باره روز نوروز آورده است. اين روايت پيش از اين زمان، در منابع ديگر شيعى نبوده است. روايت چنين است كه معلى نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: روز نوروز، روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، براى امام على عليه السلام در غدير پيمان گرفت و مردم به ولايت او اعتراف كردند. خوشا به حال كسى كه بر آن پيمان باقى ماند و بدا به حال كسى كه آن عهد را شكست. روز نوروز، روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم امام على عليه السلام را به وادى جن فرستاد و او بر آنها عهدها و پيمانها گرفت. روز نوروز، روزى است كه امام على عليه السلام بر خوارج غلبه يافت و ذوالثديه را كشت. روز نوروز، روزى است كه قائم ما از اهل بيت عليهم السلام قيام خواهد كرد و خداوند او را بر دجال پيروز خواهد نمود و دجال را بر كناسه كوفه بدار خواهد زد. هيچ نوروزى نخواهد آمد جز آن كه ما انتظار فرجى در آن داريم. اين از روزهاى متعلق به ماست كه فارسيان آن را حفظ كردند و شما (عربها) آن را ضايع كرديد. يكى از انبياى بنى‏اسرائيل از خدايش خواست تا قومى را كه چندين هزار بودند و از ترس مرگ از ديارشان خارج شده بودند و خداوند آنها را ميرانده بود، زنده كند. خداوند به وى فرمود: بر قبرهاى آنان آب بريز. او در اين روز، بر قبور آنها آب ريخت و آنها كه سى هزار تن بودند زنده شدند. همين امر سبب شد تا ريخت آب در روز نوروز سنت‏شود، امرى كه سبب آن را جز راسخان در علم نمى‏دانند. روز نوروز، اول سال فارسيان است. معلى مى‏افزايد: آن حضرت اين مطالب را بر من املا كرد و من از املاى آن حضرت آن را نوشتم. (46)

ابن فهد، به دنبال آن، روايت ديگرى از معلى نقل كرده است. در اين روايت آمده است كه امام صادق عليه السلام در صبحگاه نوروزى كه معلى به خدمت آن حضرت رسيده بود، از ايشان شنيد كه: روز نوروز، روزى است كه خواند از بندگانش پيمان گرفت تا او را عبادت كرده به وى شرك نورزند و به انبياى او، حجج او و اولياى او ايمان بياورند. روز نوروز، نخستين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و در زمين شكوفه پديد آمد (و خلقت فيه زهرة الارض .... ). روز نوروز، روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى فرونشست و روزى است كه خداوند كسانى را كه از ترس مرگ از سرزمينشان خارج شده و مرده بودند زنده كرد. و روزى است كه جبرئيل بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرود آمد. و روزى است كه ابراهيم بتهاى قومش را شكست. و روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم امام على عليه السلام را بر دوش گرفت تا بتهاى قريش را در مسجد الحرام شكست. (47)

ابن فهد به چهار نكته در اين دو روايت توجه كرده. يكى تطبيق روز نوروز با روز غدير يعنى هيجده ذى‏حجه سال دهم هجرت است. دوم سنت آب ريختن كه در بهار معنا دارد نه در ماه جدى (دى‏ماه). سوم خلقت‏خورشيد در اين روز كه با سخن منجمان سازگار است و چهارم شكوفه دادن زمين كه باز در فروردين است نه در دى‏ماه. (48) بدين ترتيب وى خواسته تا از اين روايت نتيجه بگيرد كه روز نوروز همان زمان ورود خورشيد به حمل يعنى آغاز فروردين ماه است. به نظر مى‏رسد اين قديمى‏ترين بحثى است كه در كتابهاى فقهى شيعه در تعيين روز نوروز شده و بعد از آن در دوره صفوى مكرر مورد نقد و ايراد قرار گرفته است.

مشكل اين دو حديث آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى در باره روز نوروز است كه اين خود منشا شبهه در باره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى‏كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضائرى گفته: غاليان رواياتى را به معلى بن خنيس نسبت داده و نمى‏توان بر اخبار وى اعتماد كرد. (49) در اين صورت، اين روايت كه بى‏گرايش غاليانه يا نگرش افراطى هم نيست، از همان دسته مجعولاتى باشد كه غاليان به معلى نسبت داده‏اند. بايد اين نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده قرامطه - گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه - دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده، روزه مى‏گرفته‏اند. (50) بلافاصله بايد تاكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى‏گرفته‏اند، بلكه به نقل بيرونى، اساسا "مجوس را روزه‏اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد گناه كرده است. " (51)

ياد از اين نكته لازم است كه بخش ريخت آب روى مردگان كه به يكى از انبياى بنى‏اسرائيل نسبت داده شده، در روايتى از ابن‏عباس آمده است. (52) در همانجا آمده كه وقتى از مامون در باره سنت آب‏پاشى در روز نوروز سؤال شد، نوروز را همان روزى دانست كه آن مردگان از قوم بنى‏اسرائيل در آن زنده شدند. تواند بود كه اين روايت از اسرائيليات نيز باشد كه در جامعه اسلامى به نوعى با عقائد رايج پيوند داده شده است.

از همه اينها گذشته، شايد تاويل ديگرى براى اين روايت‏بتوان جستجو كرد و آن اين كه - در صورت درستى صدور آن از امام صادق عليه السلام - شايد امام، خواسته‏اند بفرمايند كه اصولا هر روزى كه نشانى از پيروزى آيين الهى در آن باشد، نوروز است. درست همان طور كه در يكى از روايات سابق الذكر آمده بود كه امام على عليه السلام فرمود: هر روز ما را نوروز كنيد. اين معنا براى نوروز، كاملا مطابق تعبير ايام الله است كه در قرآن به روزهاى متعلق به خداوند اطلاق شده است. البته با اين تاويل بايد، آنچه در روايت در باره نوروز فارسيان آمده، قدرى اصلاح شود.! در گزارش برخى از رساله‏هاى دوره صفوى، اشكالات ديگرى بر متن اين خبر وارد شده كه به موقع اشاره خواهيم كرد.

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 20:25  توسط سجاد لطف نیا  | 

 

پیامک

 

 

***

دوباره فال حافظ و دوباره توى فالمى

هميشه در خيالتم اگرچه بى خيالمى.

 ***

 از ياد عزيزانم دمى غافل نمى مانم

نمى دانم عزيزانم زمن يادى كنند يا نه.

 ***

عادتم داده خيال تو كه تنها نشوم

ياد من هم نكنى باز بيادت بشوم.

 ***

گر چه اى دوست غرور دلت احساس مرا درك نكرد

مرحبا بر غم عشقت كه مرا ترك نكرد.

 ***

گر فراموشت كنم بر من حرام است زندگى

من تورا با جان خريدم كى فراموشت كنم.

 ***

همدم گل گشته ام همبستر خاكم نكن

قطره قطره مى چكم از چشم خود پاكم نكن.

 ***

گر چه ما خوابيده اندر سايه ايم

در رفاقت تا قيامت پايه ايم.

 ***

فقط كسي معنى دل تنگى رو مى دونه

كه طعم وابستگى رو چشيده باشه.

 ***

راز اين گفته فقط باد صبا مى داند

دارمت دوست به قدرى كه خدا مى داند.

***

من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم

لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم.

***

زيباترين سلام دنيا طلوع خورشيد است

آن را بدون غروب تقديمتان مى كنم.

***

 ديگران را اگر از ما خبرى نيست چه غم

نازنينا تو چرا بى خبر از ما شده اى.

***

 وقتى كسی به دل نشست نشستنش مقدس است

حتى اگر نخواهدت نفس كشيدنش بس است.

***

غروب غمت را به هر قيمت خريدارم چون

 طلوع شادى ات را از ته دل دوست دارم.

***

 خواهم كه قلب گرمت آماج غم نگردد

باغ دلت الهى دشت ستم نگردد

اشك ندامت اى جان از چشم تو نبارد

دنياى آرزويت مرداب غم نگردد.

***

 آنقدر رسم وفا مرده كه ترسم ليلى هم

روزى اگر زنده شود يادى ز مجنون نكند.

***

 دم هرچى رفيقه گرم، كمر هرچى نارفيقه خم، روى هرچى

بى مرامه كم، براى بدخواهات آرزوى زلزله ى بم، زير چشم

دشمنات هميشه نم، انشاالله هرگز نبينى غم.

***

 عشق تنها سهم مرغ عشق نيست

ميتوان عاشق شد و گنجشك زيست.

***

 آب حيات من است خاك سر كوى دوست

گر دو جهان خرميست ما وغم روى دوست.

***

 زندگى برگ بودن در مسير باد نيست، امتحان ريشه هاست،

ريشه هم هرگز اسير باد نيست، زندگى چون جاده اى است،

انتهايش مى رسد پيش خدا.

***

 اميدوارم زيباترين گل ها زير پايت ، قشنگ ترين چشم ها بدرقه ى راهت

زيباترين لبخندها برلبانت و بالاترين دستها نگهدارت باشد.

***

ياد ياران هر كجا باشد خوش است

دل بدون ياد ياران ناخوش است

***

ستارهاى آسمون فداى يك لحظه نگات

كجايى تك ستاره ام من كه دلم تنگ برات.

***

ميگن كلاغها خبرچين هستند

 پس چرا خبر دلتنگى منو به تو نميدن؟؟؟

***

ز همه دست كشيده ام كه تو باشى همه ام

با تو بودن ز همه دست كشيدن دارد.

***

اسم تو نوشتم روى بخار شيشه

نوشتم اين زمستون بى تو بهار نمى شه.

***

براى من كه دلم چون غروب پاييز است

صداى گرم تو از دور هم دل انگيز است.

***

ما كه همسايه ى اشكيم ولى با دل تنگ

گر لبى خنده كند ياد شما مى افتيم.

***

ميدونى مثل چى هستى؟ مثل يه تصادف وحشتناكى كه كشته مرده زياد دارى.

***

اتل متل پرى وش

دلم برات رفته غش

چه با پيام چه با تك

دوست دارم وروجك.

***

مدتى مى گذرد از تو ندارم خبرى

مگر اين دورى من بر تو ندارد اثرى؟

***

پیامک ها گاهی پیامی ندارند، فقط ارسال میشن

که باور کنی اونی که فکرشو نمیکنی الان به یادته.

***

فکرمی کنیم چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم

امّا چون به خدا نمی رسیم خیلی گرفتاریم.

***

آنگاه که دلی برای دوست داشتن به ما داد

کاش صبری برای دوریها می داد.

***

بادها فراموش نخواهند شد حتی به اجبار و

دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت.

***

شیشه پنجره را باران شست از دل تنگ من امّا

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

 ***

به خودم می بالم که در این عصر یخی

دوستی دارم که دلش آینه ی خورشید است.

***

هرکس که در دعایش یادی کند ز یاران

  شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران.

***

تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست

تنها به نگاه او می سپارمت.

***

از آبشار پرسیدم تو کیستی؟ گفت اشک کوه

  گفتم از چه می گریی، گفت از جدایی دوست.

***

گریه رابه خنده بفروش که خراب خنده هاتم

هنوزم مثل قدیما من هوادار چشاتم.

***

ای که از یار وفا می طلبی، یار کجاست؟

همه یارند وفادار کجاست؟

***

اسم ۲ تا گل بگو که با خ شروع بشه؟

زیاد فکر نکن!

خودمو   خودت

***

آرزو دارم دلت از غصه ها خالی شود

سهم تو از زندگانی یک عمر خوشحالی شود

***

برای تو که هیچ وقت یاد نگرفتی بد

باشی یه دنیا خوبی آرزو می کنم.

***

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 15:56  توسط سجاد لطف نیا  | 

شاهد عشق

 

قسمتی از زندگی نامه شهید علی نقی زاده

شهيد على نقى زاده در سال ۱۳۴۴ در يك خانواده ى مذهبى در روستاى خمام از توابع رشت ديده به جهان گشود. او شخصى بسيار مومن وعلاقمند به خاندان نبوت بود. به گفته ى مادر بزرگوارش، آن شهيد علاقه ى بسيار زيادى به نماز شب ودعاى كميل داشت او در سال ۱۳۵۹  در سن ۱۵  سالگى داوطلبانه از نيروى مقاومت بسيج به جبهه هاى حق عليه باطل عزيمت كرد ودر سال ۱۳۶۴ در شهر شميران عراق به جمع هزاران پرنده ى عاشق پيوست.

 

 

 

قسمتی از وصیت نامه  شهید علی نقی زاده

 

شهادت هديه ايست گرانبها از جانب خداوند تبارك وتعالى براى بندگان خالص خود كه نصيب هر كس نمى شود انسان بايد در راهى سير كند كه سعادتش در آن خط باشد و به ا... سوگند من سعادت خويش را نمى يابم مگر در پيمودن خط خونين اباعبدا...الحسين(ع) كه راه تمامى شهداى انقلاب اسلامى است.  جهاد در راه خدا گذشتن از علائق نفسانى وحسينى وار شدن به حسينى گونه شدن است.

برادرانم: اى كاش احساس مى كرديد در چه موقعيتى بسر مى بريد به خدا مسئوليد موظفيد كه در چنين زمانى قرار گرفته ايد مبادا در دنيا دل به هواهاى نفسانى بسته وپيوستگى خود را به اين انقلاب واسلام جدا و دور سازيد. برادرانم تقوا را فراموش نكنيد اگر با تقوا باشيد در اين موقع، در اين برهه از زندگى پيروزيد وقطعاً هم از روى اراده بر هواى نفسانى خود مسلطيد، سعى كنيد هر عملى كه انجام مى دهيد فقط خالص براى خدا باشد كار براى خدا ارزش بسيار دارد.

شهید علی نقی زاده    ۱۲/۱/۱۳۶۹

 

به نام شاهد عشق

سلام بر عشق، سلام بر عاشق و سلام بر عاشق به معشوق پيوسته.

سلام بر شهيد، سلام بر شهيدى كه بر بازوانش بوسه اى از پير جماران نقش بسته بود. سلام بر او كه لباس خاك آلوده اش تربت پاك كربلاى ايران را به همراه داشت و تيمم با آن راهى به سوى قرب الهى بود. سلام به او كه فكه و چزابه و مريوان هنوز آثار قدمهايش را به سينه دارد. سلام بر او كه اروند اگر ابهتى دارد و دجله اگر صلابتى از بركت وضوى او براى نماز عشق و غسل شهادت به لقاءاله است. سلام بر او كه دو كوهه را عزت بخشيد و شلمچه را حرمت. سلام بر او كه چفيه اش در جاى جاى جبهه ها سجاده اش بود و از آن عطر دلاويز بهشت استشهام مى شد.

اى شهيد تو بر دوش كدامين ابر بهارى خون گريسته اى كه ياد تو غرشى در وى پديد مى آورد و او را به گريه وادار مى كند. تو چه كردى كه هنوز خاك جبهه ها به ايمان، عظمت واقتدار تو شهادت مى دهد. آرى ما از اين قافله ى با شكوه كه سردمدار آن آقا ابى عبالله عليه السلام است جا مانده ايم، ما را دريابيد كه شما زنده ايد و ما مرده. يادش بخير آن قبرهاى ساختگى كه شما براى نماز شب حفر مى كرديد و چنان خاضعانه و خاشعانه به عبادت حضرت حق                  مى پرداختيد كه حتى ملائك نيز بر شما غبطه مى خوردند و چه زيبا باغبان نهال انقلاب فرمود: من بر گريه ها و نمازهاى شب رزمندگان در جبهه ها غبطه مى خورم.

 

الهى به آنان كه پرپر شدند ، پر از زخمهاى مكرر شدند

به آنان كه كارون خروش آمدند ، چنان خون كارون به جوش آمدند

به آنان كه تنهاترين بوده اند ، شهيدان ميدان مين بوده اند

به آنان كه بالى رها داشتند ، گذرنامه ى كربلا داشتند

همانان كه روح و روان داشتند ، سفر نامه ى آسمان داشتند

همانان كه دلداده ى او شدند ، كبوتر كبوتر پرستو شدند

پرستو پرستو فراز آمدند ، وبى سر سرافراز باز آمدند

از آنان كه تنها پلاكى بجاست ، كمى استخوان مشت خاكى بجاست

الهى به آوازه ى اين حريم ، به هورالهويزه به هورالعظيم

به دشتى كه پيوسته عباس داشت ، وبى سر هم خيمه را پاس داشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 15:42  توسط سجاد لطف نیا  | 

 

هر ۱۵ روز یک سوال 

 

 

 

سؤال اول:

آيا غيبت براى حضرت مهدى (عج) امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است؟

جواب:۱- در روايتى از امام حسن عسگرى (ع) چنين آمده است: بنى اميه و بنى العباس شمشيرهايشان را به دو دليل بر عليه ما آل محمّد به كار بردند:

۱- اينكه آنها مى دانستند كه مستحقّ خلافت نبوده و براى آن مشروعيت ندارند. پس مى ترسيدند كه ما آن حقّ مسلم خويش را از آنان بستانيم تا خلافت و ولايت در مركز و جايگاه آن قرار گيرد.   «اثباة الهداة ج ۳، ص ۷۰ »

۲- آنها از اخبار متواتره پيامبر و ائمّه (ع) فهميده بودند كه زوال حكومت ستم پيشگان به دست قائم ما ( مهدي (عج) ) خواهد افتاد و در اين شكى نداشتند كه آنها از ستمكاران و ظلمه هستند. پس سعى در قتل و از بين بردن اهل بيت رسول ا... نمودند و در از بين بردن و محو كردن نسل پيامبر كه آنها صاحبان اصلى خلافت و ولايت رسول هستند و اينكه جلوگيرى از تولد قائم و يا او را به قتل برسانند. پس خدا هم نگذاشت احدى از آنان بر اين امر واقف شوند. تا اينكه خودش را به اتمام رسانده و اراده اش را تحقّق بخشيد اگر چه مشركان و جبّاران آن را دوست ندارند.

جواب:۲- تلاش جبّاران براى جلوگيرى از تولد مهدى (عج) به حدى شديد بوده كه حتى امامان بعد از امام صادق (ع) از لحاظ ازدواج و خانوادگى نيز تحت نظارت و كنترل بوده، به طورى كه مادر شش امام همگى كنيز بوده اند. و بعد از امام رضا(ع) كنترل و نظارت شديدتر و سخت تر بوده است. و دراين ميان تولّد امام مهدى(عج) از نرجس خاتون و جريان خريدن امام على النقى(ع) نرگس خاتون اسير از روم و فرزند قيصر رومى از نسل شمعون الصفّا توسط بشير ابن سليمان از اولاد جابرابن عبدا... انصارى از بغداد و مسئله پنهان بودن حاملگى آن كه حتى تا شب تولّد حكيمه خاتون نزديك ترين فرد به امام هم نمى دانست واز اين جهت ولادت امام مهدى(عج) همانند ولادت حضرت ابراهيم و موسى و عيسى(ع) بوده است كه خود حكايت مفصّل و معجزه آسايى دارد.

جواب: ۳- دراين رابطه رواياتى كه شاهد بر مُدّعا است از امام عسگرى(ع) نقل مى كنيم:

۱- بعد از مرگ خليفه ستمگر، امام(ع) در توقيعى به بعضى از وكلاى خود مى فرمايد كه مُتعزّلعين مى خواست بعد از امام هادى امام عسگرى را نيز به قتل رساند امام مى فرمايد اين كيفر كسى است كه گمان مى كند مرا مى كشد در حالى كه خلف و عقب براى من نيست پس چطور قدرتِ خداوند در او (فرزندم) مى بينم.   «اصول كافى، ج ۱»

۲- آنها گمان مى كنند با كشتن من اين نسل را قطع نمايند. پس خداوند اراده وگفتار دشمنان را به كذب مبدبّل ساخت. حمد براى او باد.                                         «بحارالانوار،مجلسى،  ج ۵۱  و غيبة نعمانى طوسى»

۳- سپاس مرخداوندى را كه مرا از دنيا نبرد تا اين كه جانشين بعد از خود را ببينم. كسى كه از لحاظ خلقت واخلاق شبيه ترين مردم به پيامبرخدا(ص) است و خداوند او را در زمان غيبت حفظ نموده و سپس ظاهر ساخته و به سبب او زمين را پراز عدل وداد مى نمايد. «الكمال الدين صدوق، ج۲»

 

سوال دوم ۲۵/۷/۸۹

(( زیر نظر اساتید حوزه علمیه قم به سوالات شما پاسخ میدهیم ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 15:27  توسط سجاد لطف نیا  | 

 

حکایت

 

 

امانت داری

روزى ملّا مهمانى داشت و از همسايه اش ديگ بزرگى را امانت گرفت. ملّا براى اين كه بفهمد همسايه اش چقدر حريص است، ديگ كوچكترى را درآن ديگ گذاشت و پس داد. همسايه كه خيلى خوشحال شده بود، از ملّا موضوع را پرسيد و ملّا گفت كه ديگ در فاصله اى كه در خانه ى آنها بوده، بچه زاييده است. همسايه كه بسيار خوشحال شده بود، هر دو ديگ را برد. مدتى بعد باز ملّا مهمانى داشت و قابلمه را امانت گرفت، ولى آن را پس نداد. بالاخره حوصله همسايه سر رفت و موضوع را به ملّا گوشزد كرد. ملّا گفت:

_ديگ شما سر زا رفت.

همسايه خنديد وگفت:

_ملّا چه كسى شنيده است كه ديگ سر زا برود؟

ملّا جواب داد:

_همان كسى كه شنيده است ديگ بچه مى زايد.

چطور زائيدنش را باور كردى، سر زا رفتنش را باور نكردى؟

سخاوت

شب سيزده نوروز، دوستان ملّا جمع شدند و تصميم گرفتند فردا را به صحرا بروند.

يكى گفت:

_ من نان مى آورم.

دومى گفت:

_ من گوشت مى آورم.

سومى گفت:

_ من هم دلمه و سبزى مى آورم.

و به همين ترتيب هر كسى آوردن چيزى را قبول كرد. يكى از دوستان ملّا كه ديد او ساكت نشسته است پرسيد:

_ ملّا تو چه مى آورى؟

ملّا كمى فكر كرد و گفت:

_ با اين همه نعمتى كه همه دارند مى آورند، من هم معده ام را مى آورم.

 مهمانی مردگان

يك روز ملّا جلوى خانه اش نشسته بود و ديد كه جنازه اى را مى برند. پرسيد:

_ جنازه ى كيست؟

گفتند:

_ مرحوم مهراب تار زَن است.

چند ساعت بعد دوباره مرده اى را بردند. پرسيد:

_ اين جنازه ى كيست؟

گفتند:

_ مرحوم صادق تنبور نواز است.

جنازه سوم را هم بردند وملّا باز پرسيد:

_ اين جنازه ى كيست؟

گفتند:

_ مرحوم جعفر آواز خوان است.

ملّا گفت:

_ يكدفعه بگوييد امشب درآن دنيا جشن گرفته اند.

 تعریف درست

روزى ملّا سوار الاغش بود و به طرف خانه بر مى گشت كه يكمرتبه الاغ جفتكى زد و او را به زمين انداخت. ملّا همين كه به خانه رسيد، مى خواست قضيه

را براى زنش تعريف كند كه الاغ از شدت گرسنگى شروع به عرعر كرد. ملّا با عصبانيت گفت:

_ لازم نكرده تو بگويى، خودم دارم تعريف مى كنم.

 هشدار بموقع

روزى ملّا با زنش داشت غذا مى خورد كه صداى عرعر خرش بلند شد. ملّا فوراً ظرف غذايش را برداشت و پيش خر برد و همه را به او داد و برگشت

زنش پرسيد:

_ چرا اين كار را كردى؟

ملّا جواب داد:

_ به خرم سپرده بودم، هروقت غذا مزخرف بود شروع كن به عرعر!

قضاوت عادلانه

روزى دو نفر پيش قاضى شهر رفتند، يكى گفت:

_ آقاى قاضى من از اين مرد شكايت دارم او داشت مقدارى هيزم را مى برد كه پايش به سنگى گيركرد و زمين خورد، من به او كمك كردم و هيزمها را يكى يكى روى دوشش گذاشتم، بعد از او پرسيدم، به من چه مي دهى؟ جواب داد، هيچى، حالا به قولش عمل نكرده است و هيچى مرا نمى دهد.

قاضى گفت:

_ راستش قضاوت درباره اين پرونده كار من نيست. برويد پيش ملّا نصرالدين.

آنها نزد ملّا رفتند، وقتى ملّا حرفهايشان را شنيد، متوجه شد كه شاكى كمى ديوانه است.

به او گفت:

_ اين تخت سنگ را بردار و ببين زير آن چه چيز است؟

مرد سنگ را برداشت و گفت:

_ هيچى:

ملّا گفت:

_ هر چقدر هيچى كه دلت مى خواهد بردار و اجازه نده كسى حق تو را بخورد.

 تلافی

روزى ملّا نصرالدين براى ديدن يكى از دوستانش به دهى رفت، وقتى مى خواست وارد خانه او شود، خورجينش را كنار در گذاشت و وارد خانه شد.

موقعى كه برگشت اثرى از خورجينش نديد. ملّا عصبانى شد و شروع به سر وصدا كرد و فرياد زد:

_ اگر خورجين من پيدا نشود. مى دانم چه كنم.

مردم كه خيلى ترسيده بودند، دنبال خورجين گشتند و بالاخره، خسته و مانده آن را پيدا كردند و به ملّا دادند. يكى از اهالى ده از ملّا پرسيد:

_ راستى اگر خورجينت پيدا نمى شد چه كار مى كردى؟

ملّا در حالى كه از همه خداحافظى مى كرد، گفت:

_ هيچى، در خانه ام گليمى داشتم آن را از وسط مى بريدم و دو تا خورجين درست مى كردم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 15:10  توسط سجاد لطف نیا  |